پرنسس خونمون محیا پرنسس خونمون محیا ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره

Thanks God for my life

گردش تابستونی

دیروز باغ خاله اینا دعوت بودیم برای آش و دلمه و بادمجون .... شما هم که طبیعت دوست!!!خدا رو شکر بهت خوش گذشت... اینم از عکسهات وخاطره هات   دفعه ی اولی هست که فواره میبینی و واسه همینم تعجب کردی ولی آخرش خیلی خوشت اومده بود. از صباجون هم واسه انداختن این عکسهای قشنگ  تشکر میکنیم   اینم از عکس مهدی و ثناکوچولو                             با یه انگشت سیر نمیشی قربونت برم؟؟؟ ...
11 تير 1392

زیمناستیک

چه ژیمناستیکی کار میکنی وروجک؟ماشااله انعطاف بدنتم خوبه. البته زیاد باهات کار کردم ها! موقع ماساژ دست وپاهاتو از پشت برعکس به هم میرسونم و تمرینهای دیگه.. . روی پوشکتم دست گذاشتی که تبلیغات نشه؟؟؟؟!!!! آفرین دخترگلم ...
7 تير 1392

چرخش به طرفین

ماشاله تقریبا از ده روز مانده به شش ماهگیت میتونی قشنگ خودت از پشت به روی شکم بچرخی .خیلی هم ذوق زده وخوشحال مشی ولی دوباره نمیتونی به حالت اولیه برگردی و گریه میکنی که بیاین  کمکم کنید... عزیزم آدم که موقع مشگل گریه نمیکنه تلاش میکنه ...!!! منم مستقیم برت نمیدارم یه دستت رو به حالت راست قرار میدم وسعی میکنتم با غلت دادنت یادت بدم که خودت چطور دوباره برگردی... کم کم یاد میگیری عزیزم . فعلا زوده برای چها دست و پا رفتنت عجله نکن تا مامانی هم کارش در نیاد که بیاد همه جا دنبالت..   ...
6 تير 1392

شونه خوری!

داشتم آماده ات میکردم که بریم مهمونی عمه اینا که از حج اومده بودن اومدم دیدم سخت مشغول مزه کردن شونه هستی... ! و وقتی هم ازت میگرفتم گریه میکردی! گویا خیلی به دهنت مزه کرده بود تازه لباستم مارکداره! ببین مارکش روشه و هنوز پاره اش نکردم   ...
6 تير 1392

ورود به شش ماهگی مصادف با نیمه شعبان

      دختر نازنینم انشاله که به حق حضرت مهدی شما وهمه ی فرشته های زمینی , نی نی کوچولوهای همه دنیا  زیر سایه اش زندگی پر از محبت و برکت داشته باشین                    پرنسس نازنین شش ماهگیت مبارک  .  یا حضرت مهدی تو رو قسم میدم  به حق مادرت زهرا پشت و پناه دخترم باش از چشم بد نگهش دار و برای عاقبت بخیر شدنش دعا کن.میخوام توی همین وبلاگ به اسم مبارک مهدی بیمه اش کنم و برای کادوی  تولدت آقاجون توی سر برگ وبلاگم  ذکر صلوات برای ظهورت باز میکنم تا تو هم به خیر...
6 تير 1392

عکسهای بامزه و 10 روز تا اغاز شش ماهگی

    محیا گلی: وای مامان بذار دامنمو بندازم زشته    ای   وای  یعنی پوشکم  دیده شد؟؟   اشکال نداره بابا ...خنده رو عشقه   هورا هورا چه دختر خوب ونازی ام من   دختر نازنینم واقعا که معنی اسمت خیلی برازندته ... زندگی   دارم فکر میکنم روزهایی که تو نبودی چطور زندگی میکردم و روزهای کسل کننده به یادم میاد . درسته الان به خاطرت فعلا از خیلی چیزها زدم  مثل ادامه تحصیلم برای ارشد مهندسی یا شغلم. ولی مطمینم  اگه برای شما وقت بذارم چیزی رو ازز دست نمیدم . قصد دارم یکی دوسالی از همه چی به خاطر دخت...
25 خرداد 1392

این روزهای من

عروسکم این روزها همه ی زندگی ام شده ای . حداقلش اینه که بابایی از دست من که همش میگفتم زود  حوصله ام سر رفته و بریم بیرون خلاص شده حالا بابایی ات یا هر کی بگه بریم بیرون جواب نه میشنوه عزیزم چون شما تو خونه راحت تری و دوست داری خونه با مامانی بازی کنی و بهت برسم .دوست ندارم برم بیرون خوش بگذرونم و شما اذیت بشی . دلم میخواد همش بهت برسم آموزشت بدم باهات مثبت حرف بزنم و در موردت کتاب بخونم و توی اینترنت راجب شما نی نی های ناز اطلاعات جمع کنم  درمورد آموزشت  تربیتت  و نگهداریت گل من . و یا اینکه وقت کنم دلم میخواد وبلگت رو برات به شکل عالی به روز رسانی کنم تا کودکیت رو برات خاطره انگیز ثبت کنم و بهترین هدیه من به شما ب...
20 خرداد 1392

دیداری با اسباب بازیهای مامانی

اینا پانداها برام خیلی خاطره انگیز و عزیزه مامانی .چون سه تاشم بابات برام خریده دوتا پانداها به مناسبت اولین و دومین ولنتاینمون و اون آقاسگه هم به خاطر اولین قهرو آشتی مون . گذاشتم تو اتاقت مامانی شما هم نباید خرابشون کنی ... محیا : باشه مامان جون قول میدم ...
15 خرداد 1392

اولین حالت نشسته

اینجا دفعه ی اول بود که به حالت نشسته گذاشتمت خیلی خوشت اومده بود کاش فیلمتم اینجا میشد بذارم من بهت میگفتم : " خوش اومدی مامان"  و شما میزدی زیر خنده قربونت برم عزیزم که اینجوری با ژست میشینی ملکه ی من ...
15 خرداد 1392